۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

بیست و دومی

۱) امید داشتن، احمقانه نیست. باید اعتقاد داشته باشی که همیشه اتفاقات خوب میفته. پسرم در این دنیا، باید سرنوشت خودت رو رقم بزنی. "پدر هوگو"_"سریال Lost"

 

۲) تو را دوست میدارم. تو عشق و امید و منی. بهار و سرمستی روح من هنگامی است که گلهای لبخنده‌ی تو شکوفه میکند. "شاملو"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

 

۳) توی سن من، شمع از کیک باارزش‌تره. من از مردن نمی‌ترسم. نگرانم به اندازه‌ی کافی عمر نکرده باشم! باید روی همه‌ی تخته‌سیاه‌های کلاسها نوشته بشه: زندگی یه زمین بازیه نه چیز دیگه. "آقای هیچکس"_"فیلم Mr. Nobady"

 

۴) او هر جا باشد، قبله‌ام همان جاست. "شمس"_"رمان ملت عشق"

 

۵) در تمام زندگیش نگاهش بوده به دوردست، به آینده، به افق، هیچوقت نبوده ذهنش در جایی که بوده و کاری که میکرده. "یودا"_"فیلم Star wars"

 

پی‌نوشت: بعد از مدتها از این پستها :)

  • نظرات [ ۴ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۷ خرداد ۰۰

    بیست و یکمی

    1) عشق او باز اندر آوردم به بند/کوشش بسیار، نامد سودمند
    عشق، دریایی کرانه ناپدید/کی توان کردن شنا، ای هوشمند؟
    عشق را خواهی که تا پایان بری/بس که بپسندید باید ناپسند
    زشت باید دید و انگارید خوب/زهر باید خورد و انگارید قند
    توسنی کردم ندانستم همی/کز کشیدن، تنگ تر گردد کمند
    "اربعه قزداری"_"کتاب زندگی نامه و گزیده اشعار چهل شاعر"

    2) کلیبیان معتقد بودند که خوشبختی حقیقی در مواهب ظاهری همچون تجملات مادی، قدرت سیاسی، یا تندرستی نیست. خوشبختی حقیقی در این است که انسان خود را از این قید و بند این چیزهای اتفاقی و گذرا رها سازد. و از آنجا که خوشبختی در گرو این چیزها نیست، پس میتواند در دسترس همه باشد. خوشبختی وقتی بدست آمد، دیگر هیچوقت از دست نمیرود. "آلبرتوی فیلسوف"_"رمان دنیای سوفی"

    3) بوی شمیسا را میتوانستم از دور دست میان شامه ام احساس کنم. "اهورا"_"رمان آیات مَس"

    4) _خب، پس مدالت جور شد دیگه
    _منظورت چیه؟
    _سرجوخه بلیک با نشان دادن شجاعتی عجیب همرزمش را از مرگ حتمی نجات داد و... و... و...
    _تایید میکنی؟
    _آره
    _خب، خیلی خوب میشه. تو که مال خودت رو گم کردی
    _گم نکردم
    _پس چه بلایی سرش اومده؟
    _با یه سروان فرانسوی عوض بدلش کردیم
    _به ازای چی؟
    _یه بطری مشروب
    _چرا همچین کاری کردی؟!
    _تشنم بود
    _چه حیف، باید با خودت میبردیش خونه، باید به خانوادت نشون میدادیش، آدمایی بخاطرش مردن، اگه من مدال بگیرم، میارمش خونه، چرا نبردیش خونه؟
    _ببین، اون فقط یه تیکه حلبیِ، باعث نمیشه خاص باشی یا با بقیه فرق داشته باشی
    _چرا میشه، و فقط یه تیکه حلبی هم نیست، یه روبان هم روشه
    _:)...از خونه رفتن متنفرم، خب، ازش متنفرم، وقتی میدونم قرار نیست بمونم، وقتی میدونم دوباره باید برگردم و ممکنه دیگه هیچوقت خانوادم رو نبینم..."ولییام_تام"_"فیلم 1917"

    4) افسردگی عاشق، انزوای مطلق است. "لو"_"رمان پس از تو"

    5) لوک، تو بالاخره یاد می گیری خیلی از واقعیتهایی که باهاشون سروکار داری، به این بستگی داره که از چه زاویه ای بهشون نگاه کنی. "بن"_"فیلم Star war"

  • نظرات [ ۱۲ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۱۵ اسفند ۹۹

    هجدهمی

    1)رویاهای ما همه تحقق آرزوهای ماست. "آلبرتوی فیلسوف"_"رمان دنیای سوفی"

    2) لبان تو، جز با خنده، چشمانت جز با نگاه محبت، و وجودت جز با خوش بختی نمیتواند در زندگی من موثر باشد. "شاملو"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

    3) تو یه شانس داری، شانست ممکنه یک در یک میلیارد باشه یا میتونه یک از دو باشه، ما داریم در مورد افسوس خوردن در آینده حرف میزنیم که این موضوع همیشه شانس وقوعش صد درصدِ."بروک"_"فیلم Befor we go"

    4) _میخوای فقط همینطوری قدم بزنیم؟
    _میخوای بریم یه جایی؟
    _میخوام دستِ همدیگه رو بگیریم...چرا میخندی؟ تا صد کیلومتر دیگه که راه بریم خوشحال ترین دختر دنیا میشی.
    _برای چی؟
    _چون میخوام تا اونجا دستت رو بگیریم."تان-اونسانگ"_"سریال The Heirs"

    5) قبلاً اون نمیتونست انتخاب کنه، چون نمیدونست بعدش چه اتفاقی میفته. الان نمیتونه انتخاب کنه چون میدونه بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد. "آقای هیچکس"_"فیلم Mr. Nobady"

  • نظرات [ ۸ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۳ بهمن ۹۹

    پانزدهمی

    1) اینطوری پیروز میشیم، نه با کشتن چیزی که ازش متنفریم، بلکه با نجات چیزی که دوستش داریم. "رز"_"فیلم Star Wars"

    2) پشت سر هر مرد موفقی چشمای یه زنه که بقیه رو میپاد. "بروس"_"فیلم Bruce Almighty"

    3) ای کاش با چشم هایتان می دیدید، او در لحظاتی به شما اندیشیده که آدمهای معمولی مثل من به هیچ چیز، حتی به زندگی هم نمی اندیشند. آن وقت متوجه میشدید که احمد تا چه پایه شما را دوست میدارد، خیلی بیشتر از آن حدی که تصور کرده اید و یا میکنید. "فریدون"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

    4) اگر کسی را واقعاً دوست داشته باشیم، خوشبختی او را آرزو میکنیم. "؟"_"رمان ملت عشق"

    5) _تمام زیبایی هایی که ما را در میان گرفته ناچار باید روزی از میان برود.
    _این درست است. و چه غم انگیز است که هیچ چیزی دوام ندارد. "آلبرتو-سوفی"_"رمان دنیای سوفی"

  • نظرات [ ۸ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۱۲ دی ۹۹

    چهاردهمی

    1) _حالا چقدر دوستش داری؟
    _من از کجا بدونم؟ خط کش بذارم یا ترازو؟ "میونگسو-یونگدو"_"سریال The Heirs"

    2) انسان بدون خانواده نمیتونه زندگی کنه، بخاطر خانواده همه کاری میکنه، اصلاً هم مهم نیست دنیا بهش بگه متکبر. "ویجی"_"فیلم Drishyam"

    3) زندگی همیشه راه آسونی واسه انتخاب کردن واست نمیذاره. "پروفسور"_سریال Lacasa De Papel"

    4) _تو به تقدیر اعتقاد داری نیو؟
    _نه
    _چرا؟
    _چون دلم نمیخواد فکر کنم که زندگیم تحت اختیارم نیست "مورفیس-نیو"_"فیلم The Matrix"

    5) رویاها زبان خداوند هستند. "پیرزنِ متعبر"_"رمان کیمیاگر"

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۵ دی ۹۹

    چیزهایی که باید به آدمهای درون فیلم فهماند

    فیلم، فیلم است دیگر...
    ولی واقعاً نیست! انقدر که فیلم آدم را حرص میدهد، صبر غوره را حلوا نمیکند!
    انقدر حرص خورده ام که اواسط فیلم، توقف را زده ام و دارم با عصبانیت مینویسم
    چرا؟
    به چند دلیل:
    ۱) برادر من، خواهر من، که داری فیلم بازی میکنی، هر چیزی که دیدی نباید بری سمتش
    ۲) حالا رفتی سمتش چرا تا ته تهش رو درنیاری و نفهمی چیه بیخیال نمیشی
    ۳) حالا فهمیدی چیه، دیگه چرا بهش دست میزنی؟
    ۴) حالا دست هم زدی، امتحانات رو هم کردی، چرا صبر میکنی ببینی چی میشه؟
    *نشانکِ بر سر خود کوبان*

    چیزهای دیگری هم هستند که مایه تعجب ببیننده هستند به عنوان مثال:
    اگر من جای شخصیت اصلی فیلم های ماجراجویانه بودم، دو دقیقه پس از شروع فیلم زنده میماندم آیا؟
    به شخصه برای خودم یک دقیقه را هم باید اوج خوش شانسی بدانم
    ولی اگر پای شخصیت اصلی در میان باشد، امکان دارد که تفنگِ دشمن به موز تبدیل شود یا شمشیرش به خیار
    یا تیرش زمین و زمان را به هم بریزد اما محال است سر یا قلب شخصیت اصلی را نشانه بگیرد مگر در بعضی موارد
    خلاصه که شخصیت های فرعی هم گناه دارند، یک تیر به دو نرسیده الفاتحه میشوند اما امان از خوش شانسی شخصیت های اصلی...
    البته من نمیگویم کارگردان باید همیشه شخصیت های اصلی را بکشند فقط میگویم یکم هم محتملات در حق تمام شخصیت ها و رعایت اندازه ی مرگ و میر...همین
    فیلم را صحنه ی حیاتی ای قطع کردم، باید ادامش را ببینم
    به امید فهمیدن آدمهای داخل فیلم و سرکوب هر نوع بی عدالتی و کنجکاوی بیش از اندازی آنها

  • ۶
  • نظرات [ ۵ ]
    • Fatemeh Karimi
    • شنبه ۲۲ آذر ۹۹

    سیزدهمی

    1) دیر یا زود میفهمی که بین شناختن راه و قدم گذاشتن در اون راه فرق زیادی هست. "مورفیس"_"فیلم The Matrix"

    2) اگه پوره سیب زمینی و سس رو باهم قاطی کنی، دیگه هیچوقت نمیتونی اونا رو از هم جدا کنی. دودی که از سیگار بیرون میاد، دیگه هیچوقت به داخل سیگار برنمیگرده. ما نمیتونیم به عقب برگردیم. برای همین انتخاب کردن سخته، باید انتخاب درست رو انجام بدی. "نیمو"_"فیلم Mr. Nobady"

    3) _اون چه احساسی در تو به وجود آورد؟
    _احساسی که همه چیز محتمله.. "ریک-الینا"_" سریال The Vampire Diaries"

    4) مسائل ساده شگفت انگیزترین مسائل هستند و فقط فرزانگان میتوانند آنها را بفهمند. "پیرزنِ متعبر"_"رمان کیمیاگر"

    5) بیشتر بندباز ها موقعی میمیرن که دارن میرسن، اونا فکر میکنن رسیدن اما هنوز روی کابل هستن، اگه سه قدم واسه رسیدن داشته باشی و اون قدمها رو مغرورانه برداری‌، اگه فکر کنی شکست ناپذیری، خواهی مرد. "پاپارودی"_"فیلم The Walk"

  • نظرات [ ۹ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲۱ آذر ۹۹

    دوازدهمی

    1) سلام...منم...بهم زنگ بزن چون دلم برات تنگ شده، باشه؟...اما بهم زنگ نزن چون تازه جراحیم تموم شده و واقعاً خستم اما وقتی پیامم رو گرفتی بهم زنگ بزن چون که تو با نمکی و دلم میخواد تو رو با اون موهای کوتاه پف کردت و پاهای کوتاهِ لاغرت ببینم، باشه؟...ولی بهم زنگ نزن چون اگه صدای جذابت رو بشنوم نمی تونم بخوابم، پس وقتی پیامم به دستت رسید بهم زنگ بزن...باشه؟...خدافظ "استلا"_"فیلم Five Feet Apat"

    2) آدم برفی هم که باشی دلت میخواد کسی در آغوشت بگیره، دلت میخواد یه نفر کنارت باشه تا گرمت کنه، تا آرومت کنه، مهم نیست آب شدن، مهم اون آرامشِ، حتی برای چند لحظه. "الیا"_"رمان بغض تنهایی"

    3) قاعده پانزدهم: خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست، چه از درون و چه از بیرون. هر کدامِ ما اثرِ هنریِ ناتمامی است. هر حادثه ای که تجربه می کنیم، هر مخاطره ای که پشت سر می گذاریم، برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است. پروردگار به کمبودهایمان جداگانه می پردازد، زیرا اثری هنری که انسان نام دارد در پی کمال است. "شمس"_"رمان ملت عشق"

    4) ما همه می تونیم با آینده ارتباط برقرار کنیم. غیر از اینه؟ ایمیل، کارت های اعتباری، پیامک، هر چیزی که ثبت بشه، مستقیماً با آینده صحبت میکنه. "پریا"_"فیلم Tenet"

    5) چه فرقی میکنه که ما کی هستیم؟ مهم این است که ما هستیم. "جغد از زبان پو خرسه"_"رمان دنیای سوفی"

  • نظرات [ ۷ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۱۴ آذر ۹۹

    هفتمی

    1) هر که باشیم، هر کجای دنیا که زندگی کنیم، همگی جایی در اعماقمان نوعی حس کمبود داریم. انگار چیزی اساسی را گم کرده ایم و می ترسیم نتوانیم آن را پس بگیریم. آن هایی هم که می دانند چه چیزی کم دارند، واقعاً انگشت شمارند. "عزیز"_"رمان ملت عشق"

     

    2)_چرا نمی ذاری آدما چهره ی خوب تو رو هم ببینن؟

    _چون وقتی آدما خوبی ببینن، انتظار خوبی دارن و من نمی خوام زندگیم رو بر اساس انتظارات آدمای دیگه بنا کنم. "الینا-دیمن"_"سریال  The Vampire Diaries"

     

    3) ازت می خوام یه چیز مهم رو به یاد بسپاری: تو بردی، نه با روش بازیِ هارلن، بلکه با روش خودت. تو آدم خوبی هستی... "بنویت بلانک"_فیلم Knives.out"

     

    4) _آن کفش های برق برقی و جوراب شلواری با طرح زنبور، لباس مورد علاقه ام بود.

    _ با طرح زنبور؟

    _آره، راه راه زرد و سیاه، مثل زنبور.

    _چه جالب!

    _آره، ولی کمی تند و زننده بود.

    _آره خب. چشم را می زند.

    _شاید چشم تو را بزند، اما ویل ترنر، باید بگویم همه ی دخترها برای خوشامد مردها لباس نمی پوشند.

    _حرف مفت است.

    _نه، نیست.

    _زن ها هر کاری که انجام می دهند، مردها را توی فکرشان دارند. اصلاً هر کاری آدم ها می کنند، به روابط مرد و زن برمی گردد. ملکه ی سرخ را نخواندی؟

    _نمی دانم از چی حرف می زنی. اما می توانم بهت اطمینان بدهم که این جا روی تخت ننشسته ام و آواز نمی خوانم چون دنبال این چیزها هستم، سه ساله که بودم، از ته دل دوست داشتم پاهایم راه راه باشند. "لو-ویل"_"رمان من پیش از تو"

     

    5)کاش می دانستی که حاضرم به جای هر دقیقه که با من از قلبت سخن بگویی، یک سال از عمرم را بدهم. "شاملو"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

     

    کدوم قشنگ تر بود؟

  • نظرات [ ۶ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۹ آبان ۹۹

    پنجمی

    1) درخت با بهار و ماهی با آب زنده است، و من با حرف های تو. "شاملو"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

     

    2) قاعده چهلم: عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشیم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آن که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی در حسرتش. "از قواعد شمس"_"رمان ملت عشق"

     

    3) هیچوقت عشق رو گدایی نمی کنن، چیز با ارزش رو به گدا نمی دن. "علی"_"فیلم سلام بمبی"

     

    4) چشمات که بارونی میشه خاکستر نگاهت صد برابر جذاب تر میشه...انگار قبل از بارونی شدن اونو به آتیش کشیدن که با بارشش خاکستر میشه... "رایان"_"رمان قرعه به نام سه نفر"

     

    5) آدم برفی هم که باشی دلت می خواد کسی در آغوشت بگیره، دلت می خواد یه نفر کنارت باشه تا گرمت کنه، مهم نیست آب شدن بعدش، مهم اون آرامشست، حتی برای چند لحظه. "الیا"_"رمان بغض تنهایی"

     

    کدوم قشنگ تر بود؟

  • نظرات [ ۶ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲۵ مهر ۹۹
    خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
    هر سحر از عشق دمی میزنم
    روز دگر میشنوم برملا
    قصۀ دردم همه عالم گرفت
    در که نگیرد نفس آشنا؟