۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال» ثبت شده است

بیست و چهارمی

۱) _فکر کنم دوباره عاشقت شدم.
+نه دیگه! همه چیز از اول شروع نشه.
_از اول نیست دوباره و دوباره‌ست. "بدیر-سودا"_"سریال دلدادگی"

۲) دختر عصبی! دفنم! من دیوونه‌ی تو میشم، وقتی نیستی احساس میکنم ناقصم. وقتی تو رو ناراحت میکنم از خودم متنفر میشم. تو وقتی با فکت مغز منو میخوری من ازت سیر نمیشم. من عاشقتم. میمیرم. "یالین"_"سریال عشق از روی لجبازی"

۳) _من بخاطر اینکه خواهرم رو زدی میزنمت. بخاطر اینکه اشک خواهرم رو درآوردی.
+من هدفم ناراحت کردن دفنه نبود. فقط واقعیتها رو گفتم.
_کدوم واقعیتها؟
+با یشیم حرف میزدیم، در مورد ازدواجش با چنار، گفتم عشقشون تموم بشه هیچ نقطه‌ی مشترکی توی دستشون نمیمونه جز یه بچه‌ای که این وسط میمونه. یشیم ادعا کرد عشقشون تموم نمیشه. منم گفتم همه‌ی عشقها حتی برای منم تموم میشه. دفنه، دفنه اینو شنید.
_پس عشق تو از جنسیه که تموم میشه؟
+انگار مال تو نیست؟ فقط وقت نکردی کامل تمومش کنی.
_تو منو از کجا میشناسی که قضاوتم میکنی؟
+از خودم میدونم. فکر کردی من عاشق نیستم داداش؟ برای خواهرت نمیمیرم؟ برای اینکه ترکم کرد جیگرم آتیش نگرفت؟ مثل تو. ولی من میدونم مال ما هم یه روز تموم میشد و جاشو به چیزهای قابل اعتمادتری میداد فقط کسی با بعدش کاری نداره؛ همه گیر دادن به عشقو دارن میرن، چیه عشق عشق؟ یه چیز گذراست بگو دیگه داداش توپراک، عشق به چه دردتون خورد؟ برای اون بچه یه خانواده شد عشق؟ شما رو نجات داد؟
_(سکوت)
+آره اینطوریه داداش،‌ زودباش، حالا ادامه بده. "توپراک-یالین"_"سریال عشق از روی لجبازی"

۴) حسادت میکنم جی جی... من به سال‌های بی من اون حسادت میکنم. "صنم"_"سریال پرنده سحر خیز"

۵) جی جی من صنم رو خیلی دوست داشتم، خیلی زیاد، کسی رو اندازه‌ی اون دوست نداشتم، مثلاً من بیشتر از انسانها کوه‌ها رو دوست دارم ولی از کوه‌ها هم زیادتر، صنم رو دوست داشتم، مثلاً من کوه‌های تبت اینا رو هم دیدم، جنگهای آمازون رو هم دیدم، وقتی دیدم گفتم دیگه هیچی نمیتونه منو در این حد به وجد بیاره ولی اشتباه کردم، تو این دنیا هیچی به اندازه‌ی لبخند صنم منو به وجد نمیاره. اون یه چال گونه داره، من اون چال گونه رو با هیچی عوض نمیکنم، با هیچی. اما صنمه دیگه، گذاشت رفت. جی جی بهم بگو من الان اگه نرم چیکار کنم؟ "جان"_"سریال پرنده سحر خیز"

  • نظرات [ ۴ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۹ ارديبهشت ۰۱

    Her Şey Biraz Hala Sen

     

    بهار طعم دارد، بهار طعم سر زندگی میدهد، قصه‌های غصه‌دار را هم خوش‌لعاب جلوه میدهد، این جلوه بهار است. این مثبت‌نگری در خون بهار جریان دارد، با بارانش، با صدایش، با شکوفه‌هایش، با زنده کردنش، با هر کدام از نشانه‌هایش ما را به امید فرا می‌خواند، برای همین هم هست همه بهار را دوست داریم. حال بهار حال مرا خوب کرده، اگر هنوز نمیدانم دوست دارم آینده چه خبر باشد، اگر هنوز مصمم نمی‌بینم فاطمه را، اگر هنوز غرق در حسرتم، در هر حال باور دارم بهار حال مرا خوب کرده. صبح یک فنجان قهوه برای خودم درست کردم، رفتم در تراس را باز کردم و فهمیدم چقدر دوست داشتم اتاقم تراس داشته باشد و یادم رفته بود، از وقتی که به خانه جدید آمدیم اگر این را به خودم گفته بودم هم حق مطلب را ادا نکرده بودم که چیزی خاطرم نبود، این است رسیدن به خواسته و از دست دادن خواسته. داخل تراس نفس کشیدم و قهوه خوردم، بعد هم آمدم سراغ سریال افسانه‌ای که می‌بینم، پرنده سحر خیز، یکی از بهترین سریالی‌هایی که تا به الان دیدم. زندگی من هم همین شده، انگار هر چقدر هم به خودم اعتراف کنم موفقم، و میتوانم موفق‌تر باشم و آینده چقدر درخشان به نظر میرسد باز هم با حالم مشکل دارم... باز هم با احوالات الانم نمی‌خوانم. با لحن زیبایی دوباره عنوان را میخوانم: Her Şey Biraz Hala Sen (در همه چیز حالا یکم از تو هست)

    دریافت آهنگ :)

  • ۱۰
  • نظرات [ ۳ ]
    • Fatemeh Karimi
    • پنجشنبه ۴ فروردين ۰۱

    بیست و سومی

    ۱) عمر من واسه فراموش کردنه تو کفایت نمیکنه، بیخیالِ عصبانیت شدم، انکارو گذاشتم کنار، همه چیز رو قبول کردم نیهان، همه چیز رو. خورشید من از این دستت طلوع میکنه و از این یکی غروب میکنه. "کمال"_"سریال عشق بی‌پایان"

     

    ۲) مردم به معجزه بیش از واقعیت باور دارن. "لولوش"_"انیمه‌ Code Geass"

     

    ٣) وقتی موسیقی رو با تموم وجود درک میکنی، وارد عرصه‌ی جدیدی از کشف زیبایی‌های دنیای هنر میشی، میفهمی هر چیزی توی طبیعت آهنگ و موسیقی خاص خودش رو داره، حتی داستانها. "آرمان"_"رمان قهوه‌ی سرد آقای نویسنده"

     

    ۴) یک شریک زندگی، اگر عشقی در قلبش باشد، حس میکند میتواند برایش زنده بماند. بدون آن، من تا حالا هفت تا کفن پوسانده بودم. "گریس ۳۱ از برمینگم"_"رمان من پیش از تو"

     

    ۵) مرا می‌بخشد آن پروردگاری   که شاعر را، دلی دیوانه داده "دیوان فروغ فرخزاد"

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲۵ تیر ۰۰

    بیست و دومی

    ۱) امید داشتن، احمقانه نیست. باید اعتقاد داشته باشی که همیشه اتفاقات خوب میفته. پسرم در این دنیا، باید سرنوشت خودت رو رقم بزنی. "پدر هوگو"_"سریال Lost"

     

    ۲) تو را دوست میدارم. تو عشق و امید و منی. بهار و سرمستی روح من هنگامی است که گلهای لبخنده‌ی تو شکوفه میکند. "شاملو"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

     

    ۳) توی سن من، شمع از کیک باارزش‌تره. من از مردن نمی‌ترسم. نگرانم به اندازه‌ی کافی عمر نکرده باشم! باید روی همه‌ی تخته‌سیاه‌های کلاسها نوشته بشه: زندگی یه زمین بازیه نه چیز دیگه. "آقای هیچکس"_"فیلم Mr. Nobady"

     

    ۴) او هر جا باشد، قبله‌ام همان جاست. "شمس"_"رمان ملت عشق"

     

    ۵) در تمام زندگیش نگاهش بوده به دوردست، به آینده، به افق، هیچوقت نبوده ذهنش در جایی که بوده و کاری که میکرده. "یودا"_"فیلم Star wars"

     

    پی‌نوشت: بعد از مدتها از این پستها :)

  • نظرات [ ۴ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۷ خرداد ۰۰

    بیستمی

    1)_میری دنبالش؟
    _اون دیگه تو گذشتست، من به گذشته اهمیت نمیدم، آینده هم دیگه برام اهمیتی نداره
    _پس به چی اهمیت میدی تامی؟
    _یک دقیقه...دقیقه ی یه سرباز..توی مبارزه تنها چیزی که داره همینه، یک دقیقه از هر چیزی، اونم یکدفعه. و بقیه ی چیزای قبلش هیچ ارزشی نداره، چیزای بعدش هم هیچ ارزشی نداره، هیچی در مقایسه با اون یک دقیقه هیچ ارزشی نداره. "صاحب بار-تامی"_"سریال Peaky Blinders"

    2) لبخندش واگیر داشت و به من هم سرایت کرد. "لو"_"رمان پس از تو"

    3) یکی از قوانین طبیعت این است که درد در شب تشدید میشود. به خاطر همین است که مناجات با خداوند در شب تأثیر بیشتری دارد. "طبیب"_"رمان آیات مَس"

    4) انسانها، به رغم تفاوتهایشان یک چیز مشترک دارند: ناکامل بودن. هر کدامشان اثریست نیمه تمام. "شمس"_"رمان ملت عشق"

    5) هر کسی شایستگیِ اینو داره که از اول شروع کنه. "ری"_"سریال Lost"

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۱ اسفند ۹۹

    سخن ۶

     

    با کیفیت تر

     

    موافق یا مخالف؟

    پی نوشت: قسمتی از سریال Lost

  • ۵
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • Fatemeh Karimi
    • سه شنبه ۱۴ بهمن ۹۹

    هجدهمی

    1)رویاهای ما همه تحقق آرزوهای ماست. "آلبرتوی فیلسوف"_"رمان دنیای سوفی"

    2) لبان تو، جز با خنده، چشمانت جز با نگاه محبت، و وجودت جز با خوش بختی نمیتواند در زندگی من موثر باشد. "شاملو"_"کتاب مثل خون در رگهای من"

    3) تو یه شانس داری، شانست ممکنه یک در یک میلیارد باشه یا میتونه یک از دو باشه، ما داریم در مورد افسوس خوردن در آینده حرف میزنیم که این موضوع همیشه شانس وقوعش صد درصدِ."بروک"_"فیلم Befor we go"

    4) _میخوای فقط همینطوری قدم بزنیم؟
    _میخوای بریم یه جایی؟
    _میخوام دستِ همدیگه رو بگیریم...چرا میخندی؟ تا صد کیلومتر دیگه که راه بریم خوشحال ترین دختر دنیا میشی.
    _برای چی؟
    _چون میخوام تا اونجا دستت رو بگیریم."تان-اونسانگ"_"سریال The Heirs"

    5) قبلاً اون نمیتونست انتخاب کنه، چون نمیدونست بعدش چه اتفاقی میفته. الان نمیتونه انتخاب کنه چون میدونه بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد. "آقای هیچکس"_"فیلم Mr. Nobady"

  • نظرات [ ۸ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۳ بهمن ۹۹

    شانزدهمی

    1) ابریشم به عشق می ماند. هم حساس و لطیف است، هم از آنچه فکرش را بکنید قوی تر و مقاوم تر است، حتی آتشین تر. "بابا زمان"_"رمان ملت عشق"

     

    2) باید بفهمی میخوای چیکار کنی، میخوای کی باشی و بعدش واقعاً واسش بجنگی. "الینا"_"سریال The vampire diaries"

     

    3) بلی، هر چه خواهد رسیدن به مردم
    بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
    من این روز را داشتم چشم و زین غم
    نبودست با روز من، روشنایی
    جدایی گمان برده بودم ولیکن
    نه چندان که یک سو نهی آشنایی
    "فرخی"_"کتاب زندگی نامه و گزیده اشعار چهل شاعر"

     

    4) دیگه هیچوقت اخم نکن، چون وقتی تو اخم میکنی، خورشید ناپدید میشه و نم نم بارون می باره. "سینان"_"سریال عشق اجاره ای"

     

    5) خودت را محاکمه کن! این دشوار ترین کار است. محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل تر است‌. اگر توانستی درباره ی خودت به درستی قضاوت کنی، معلوم میشود قاضی تمام عیاری هستی. "پادشاه"_"رمان شازده کوچولو"

  • نظرات [ ۱۴ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۱۹ دی ۹۹

    چهاردهمی

    1) _حالا چقدر دوستش داری؟
    _من از کجا بدونم؟ خط کش بذارم یا ترازو؟ "میونگسو-یونگدو"_"سریال The Heirs"

    2) انسان بدون خانواده نمیتونه زندگی کنه، بخاطر خانواده همه کاری میکنه، اصلاً هم مهم نیست دنیا بهش بگه متکبر. "ویجی"_"فیلم Drishyam"

    3) زندگی همیشه راه آسونی واسه انتخاب کردن واست نمیذاره. "پروفسور"_سریال Lacasa De Papel"

    4) _تو به تقدیر اعتقاد داری نیو؟
    _نه
    _چرا؟
    _چون دلم نمیخواد فکر کنم که زندگیم تحت اختیارم نیست "مورفیس-نیو"_"فیلم The Matrix"

    5) رویاها زبان خداوند هستند. "پیرزنِ متعبر"_"رمان کیمیاگر"

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۵ دی ۹۹

    سیزدهمی

    1) دیر یا زود میفهمی که بین شناختن راه و قدم گذاشتن در اون راه فرق زیادی هست. "مورفیس"_"فیلم The Matrix"

    2) اگه پوره سیب زمینی و سس رو باهم قاطی کنی، دیگه هیچوقت نمیتونی اونا رو از هم جدا کنی. دودی که از سیگار بیرون میاد، دیگه هیچوقت به داخل سیگار برنمیگرده. ما نمیتونیم به عقب برگردیم. برای همین انتخاب کردن سخته، باید انتخاب درست رو انجام بدی. "نیمو"_"فیلم Mr. Nobady"

    3) _اون چه احساسی در تو به وجود آورد؟
    _احساسی که همه چیز محتمله.. "ریک-الینا"_" سریال The Vampire Diaries"

    4) مسائل ساده شگفت انگیزترین مسائل هستند و فقط فرزانگان میتوانند آنها را بفهمند. "پیرزنِ متعبر"_"رمان کیمیاگر"

    5) بیشتر بندباز ها موقعی میمیرن که دارن میرسن، اونا فکر میکنن رسیدن اما هنوز روی کابل هستن، اگه سه قدم واسه رسیدن داشته باشی و اون قدمها رو مغرورانه برداری‌، اگه فکر کنی شکست ناپذیری، خواهی مرد. "پاپارودی"_"فیلم The Walk"

  • نظرات [ ۹ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲۱ آذر ۹۹
    خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
    هر سحر از عشق دمی میزنم
    روز دگر میشنوم برملا
    قصۀ دردم همه عالم گرفت
    در که نگیرد نفس آشنا؟