چرا امید وجود دارد اصلاً، وقتی هیچ چیز دیگری به جز امید وجود ندارد؟
و در این بی راهی من دنبال چه میگردم؟
دنبال آسودگیِ دل گرفته ای که بنگرد به ماه آسمان بلکم وا شود؟
زهی خیال باطل
انقدر خودمان را غرق کرده ایم در نورهای مصنوعی
که یک گرفته دلی که نصفه شبی به پنجره خیره میشود،
ناامید میشود از تماشای ماه
چه برسد به ماهتاب های کوچکِ چشمک زن...
خدای من
من چه بگویم؟
چه بگویم که نه ناشکری باشد و نه حرف اضافه
چه بگویم که کمکم کنی
مثل همیشه
مثل همیشه
و مثل همیشه

پی نوشت:

تحولاتی در مورد خودم باید باشد...

 

پی پی نوشت:
عنوان برگرفته از این بیت از سعدیِ جان:
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده