۶ مطلب در مهر ۱۴۰۰ ثبت شده است

با ساده‌ترین وسایل و در ساده‌ترین شرایط ولی حال‌خوب‌کن

 

همین ابتدا متشکرم از دعوت یاس جانم و چالش قشنگش :)

 

احتمالاً می‌دانید که من نقاشی را خوب بلد نیستم و این همیشه از کودکی باعث ناراحتی‌ام بود تا رسیدم به سنی که با استعداد نداشتم کنار آمدم ولی کمبود این خلق کردن باقی بود تا زمانی‌که دوستانی پیدا کردم که احساس کردم دیگر کمبود نقاشی را در زندگی‌ام ندارم مثل آیلین، میم و دوستان دیگر، و مهم‌تر از همه پسران عزیزم که جان‌های من هستند. این است که تا نگاهم می‌رود سمت یأس برش می‌گردانم به سمت حال خوب این نقاشی‌ها.

  • ۱۴
  • نظرات [ ۷ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲۳ مهر ۰۰

    نقاشی-تئاتر

     

    این روزها همه چیز شده معلمی. از وبلاگ تا تمام حرفهایی که با خانواده میزنم، از این میگوییم که هر بار وسایلشان زمین می‌افتد می‌دوند سمت من که خانم این افتاد زمین که من برایشان ضدعفونی کنم، اینکه اگر یک سوال از اولی بپرسم باید یکی یک سوال از تمامشان بپرسم وگرنه مدام این را به رویم می‌آورند، اینکه بطری‌هایشان را میدهند من باز کنم یا کیفشان را میدهند من بگذارم روی دوششان یا باهم سر و صدا میکنند، به هم علامت میدهند، لایک، دیس لایک و چشمک به هم انتقال میدهند و صدای گربه درمی‌آورند که من بگوییم: صدای اَنیمال درنیارید گل پسرا یا مستقیم همان شخص را خطاب قرار دهم: طاها نکن. متعجب میشوند که از پشت ماسک متوجه میشوم. وقتی یکی آرام با دوستش حرف میزد، گفتم حرفش مهم‌تر است از درس بچه‌ها، همه نگاهش کنید تا خوب به حرفهایش گوش بدهیم چون خیلی مهم است و کلاس در عرض پنج ثانیه ساکت بود تا اینکه خودش گفت: خانم خیلی باحال بود. حق است که واقعاً خسته میشوم هم صبح تا ظهر هم بعد از ظهر را کلاس داشته باشم و بعد از آن هم کلاسهای دانشکده که این روزها کمرنگ شده نسبت به همین روزها در ترمهای قبل. من ادبیات را یکطرف، دنیا را یکطرف قرار دادم شاید معلمی دارد کاری میکند که برای سومین بار یک چیز را یکطرف و دنیا را آنطرفش قرار بدهم. حتماً دارد همین کار را میکند.

  • ۷
  • نظرات [ ۷ ]
    • Fatemeh Karimi
    • دوشنبه ۱۹ مهر ۰۰

    بازی Gris

    پیش پیش‌نوشت: فعال شدم چون باید از روزهای تعطیلی استفاده کرد، از شنبه باز سرم شلوغ میشه و شلوغ‌تر از همیشه :") لطفاً برای من و برای همه دعا کنید خوانندگان عزیز :)

     

    پیش‌نوشت: این مطلب رو خیلی خیلی وقت پیش نوشتم.

     

    حالا که بازی تمام شده و یک حسرتم هم (اینکه بخش آخر را بدون هندزفری بازی کردم ولی خدا رو شکر توانستم دوباره فقط بخش آخر را اینبار با هندزفری تمام کنم) دقیقاً حالا میخواهم تا توانم برای معرفی‌ای خوب که داستان را لو ندهد، سعی کنم.

  • ۳
  • نظرات [ ۲ ]
    • Fatemeh Karimi
    • پنجشنبه ۱۵ مهر ۰۰

    قرنطینه‌نگاری

    چالش سی روزه‌ای دیگر :")
    زمان آغاز: ۰۰/۲/۱۹ _ زمان پایان: ...
    شروع چالش از اینجا

  • نظرات [ ۹۲ ]
    • Fatemeh Karimi
    • پنجشنبه ۱۵ مهر ۰۰

    طاووس و طوطی

    فردا اولین جلسه من با اولیاست، قبلاً مطالب را آماده کرده‌ام اما امیدوارم بدون سوتی دادن از جلسه خارج شوم، در مورد فاطمه عمل به این مورد سخت است.
    اطلاعیه‌ها را باید اجازه بدهند خود معلم بنویسد و پیشنهاد بدهند برای تغییر و بهتر شدنش، من نمی‌پسندم اثر دیگری را تغییر دهم، اگر قرار باشد از خودمان اثری نسازیم که نمیشود.
    حتی برای مرور پایه‌ی قبل، اگر از کلیپ‌های معلمان عزیز دیگر که اجازه انتشار در کلاس را داده‌اند، استفاده میکنم حتماً حداقل یک کلیپ، تصویر و اثر از خودم هم هست.
    صدایشان را که می‌شنوم و فیلم‌هایی که درست کرده‌اند را که می‌بینم میخواهم از زمین کنده شوم انقدر که خوشحال و خوشدل میشم.
    نگاه کردن به تکالیف خیلی وقتم را می‌گیرد و جزئیات را هم بررسی میکنم و گاهاً سرکلاس سوتی میدهم و هر سه بار هم یکی از دانش‌آموزان عزیزم متوجه شده و گوشزد کرده، سوتی منظور در نوشتن است یا در اشکالات جزئی تایپ در کلیپ‌ها و صداها، حتی اینکه علیرضا دو دوست به نام‌ رادین دارد در داستان صوتی راه علیرضا که بداهه گفتم و ضبط کردم، هم یک سوتی محسوب می‌شود.
    جمله‌سازی؛ از آنجایی که من خودم از آن زمان که نوشتن آموختم (مهدقرآن، مهدکودک و حتی قبل از آنها توسط خانواده) داستان می‌نوشتم، هیچ مشکلی با جمله‌سازی نداشتم و بسیار برایم راحت می‌نمود، حتی در مطالب گذشته به داستان یخچال و چوب‌کبریت که عاشق هم می‌شوند اشاره کرده‌بودم و امروز هم به شعر یخچال ما چی داره؟ اشاره میکنم که شامل محتویات یخچال و نقاشی یخچال پایین آن است که برمی‌گردد به هفت، هشت سالگی.
    اما حالا میفهمم که جمله‌سازی واقعاً راحت نیست، روحم خندان شد وقتی اینها را در تکالیف پسرانم خواندم:
    پرنده و طوطی هر دو طاووس هستند.
    و دیگری:
    پرنده و طاووس هر دو طوطی هستند.

  • ۷
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • Fatemeh Karimi
    • دوشنبه ۵ مهر ۰۰

    آغاز راه جدید

    مطالبی هست که در آن اشاره کردم به یک شغل جدید و از آن طرف هم مطالب زیادی هست نشان بر اینکه چقدر و چقدر عاشق معلمی هستم...

    بالاخره بعد از چندین سال آرزوی معلمی و چندین ماه شرکت در کلاسهای مختلف و تلاش برای معلم شدن دیروز مورخ پنجشنبه اول مهر 1400 اولین کلاسم برگزار شد و من چقدر احساس غیرقابل توصیفی داشتم، چقدر احساس کمبود کردم در مقابل روح زیبای دانش‌آموزانم، چقدر از عمق جانم دوست دارم که همگی بهترین خودشان باشند و چقدر چقدرهای دیگر.

    نمیدانم اینکه ترسیدم و احساس توخالی بودنم را ربط دادم به تجربه نداشتنم چقدر درست است اما میدانم بار سنگینی را با عشق و اشتیاق بر دوش خودم انداختم و امیدوارم پسران خوبم در پایه دوم همیشه رستگار باشد چرا که اگر خدایی نکرده جز این باشد تقصیر من بوده...

    از جملۀ عاشق یک چیزی هستم، استفاده نمیکنم بلکه دوست داشتن یا شیفته بودن یا حتی دیوانه بودن را ترجیح میدهم اما عشق برای من مترادف همۀ چیزهای خوب است و اندکی چیزهای سخت که در مقابل آنهمه حس خوب که در ما ایجاد میکند هیچ است. عشق ما را مجبور میکند بهترین خودمان باشیم. عشق تا ما را تا اوج نبرد آسوده نمیشود :)

    وقتی کاردستی درست میکردم برای تزئین کلاسم و وقتی تمام آنها را می‌چسباندم یک شعر در ذهنم مدام تکرار میشد:

    آشفشانی تازه در راه است؛ آیا کوه

    آماده عاشق شدن شد؟ شد! مبارک باد

    و قبل از کلاسم در هنگامۀ استرس هم این آیه را دیدم:

    فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ

    پس (ای رسول) هرگاه مردم روگردانیدند بگو: خدا مرا کفایت است که جز او خدایی نیست، من بر او توکل کرده‌ام و او رب عرش بزرگ است.

     

    پی‌نوشت: ارزشمندترین پیام از برتراند راسل، حتماً ببینید. زیباترین جمله‌اش از نگاه من: "عشق ورزیدن خردمندانه، و تفکر ورزیدن ابلهانه است."

  • ۱۳
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲ مهر ۰۰
    خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
    هر سحر از عشق دمی میزنم
    روز دگر میشنوم برملا
    قصۀ دردم همه عالم گرفت
    در که نگیرد نفس آشنا؟