۲ مطلب در آبان ۱۴۰۰ ثبت شده است

نور الهی

پیش‌نوشت: این شعر در زمانی که مدتهاست ازش گذشته نوشته شده‌است و انتشار در آینده می‌باشد.

 

دلت را به نور الهی رسان
از آفاق حق زندگانی ستان

 

سرت را‌ ز قبح هوس‌ها رهان
دلت می‌شود از پی حق روان

  • ۱۳
  • نظرات [ ۵ ]
    • Fatemeh Karimi
    • چهارشنبه ۲۶ آبان ۰۰

    اگر

    سلام!

    هر چی از کم‌خواندن‌ها و کم‌نوشتن‌ها بدم می‌آمد جلوی خودم و وبلاگم سبز شد. اولین بار است که مطلبم را با سلام آغاز می‌کنم شاید چون هر دفعه که به اینجا می‌آمدم، می‌دانستم آنچه می‌خواهم بگوییم دقیقاً چیست ولی اکنون نمیدانم از چه چیز بگوییم. حالم که با بچه‌ها خوب است و شرایط کمی، فقط کمی بهتر شده، هنوز باید بهترین خودم باشم و هنوز باید قوت بیشتر به دست بیاورم. باید برای منی تلاش کنم که پدرش با لبخند و چشمانی لبریز از شوق می‌گوید ۱۴۲۰ بازنشسته میشی اگه ادامه دار باشه. باید برای منی تلاش کنم که برادرش او را بعنوان مقاوم‌ترین یاد می‌کند. باید برای منی تلاش کنم که مادرش مثل افسانه‌ها دوستش دارد. باید برای منی تلاش کنم که عاشق معلمی‌ست و حالاحالاها زود است باور کند توانسته خودش را تا معلمی بالا بکشد. آه که هر وقت تا این حد بالا می‌روم صدایی حلقه می‌شود در گوشم که: پس ادبیات چه؟ و هر چه به این در و آن در میزنم باور نمی‌کند که از آنجا رانده و از اینجا مانده نمی‌شوم. دلم با من دوست‌تر از دوست است اما دوستی که بدون دعوا و مجادله نمی‌شود، او مرا باور دارد اما می‌ترسد و وقتی او می‌ترسد من نیز به طبع می‌ترسم و می‌مانم که آیا مکث می‌کنم وقتی از من بپرسد: اگه مجبور بشی، بین دو عشق کدوم رو انتخاب می‌کنی؟ پاسخ را خودم خوب می‌دانم، احتمالاً شما هم. و البته که مهم نیست چون مجبور نمی‌شوم، اگر او نخواهد، و خوب مطمئنم که اگر خدا برایم بخواهد پس نفع من در انتخاب من است.

    این روزها با اینکه از عشق زیاد گفته‌ام از او اصلاً نگفته‌ام، فکر می‌کنم تنها دلیلش عادت کردن به شرایط اکنونم باشد، اما گاهی سوزنی می‌خورد به روحم که نکند همه چیز دارد کمرنگ می‌شود تا روزی رنگ خود را ببازد!! امان که درک نمی‌کند برای منی که شعر را تغییر می‌دهم به: ای یار جان/ای یار جانی... دوباره فصل دیگر/در دیگر جهانی... چنین چیزی امکان ندارد و بگذار یک چیز را خوب روشن کنم، من اگر چشمی دارم که هنوز می‌بیند خاطر این است که نور رخ او را خوب حفظ کرده و اگر گوشی دارم که هنوز می‌شنود خاطر این است که سخنان او را از بر کرده و اگر کسی را دوست دارم، سخنانش را می‌شونم و چهره‌اش را نگاه می‌کنم خاطر این است که ذره‌ای از وجود او را در خود دارد، انگار او یک هزارم از خودش را درون هر کسی گذاشته باشد که دوستش می‌دارم :)

    آهنگ

  • ۷
  • نظرات [ ۷ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۲۱ آبان ۰۰
    خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
    هر سحر از عشق دمی میزنم
    روز دگر میشنوم برملا
    قصۀ دردم همه عالم گرفت
    در که نگیرد نفس آشنا؟