رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
هر سحر از عشق دمی میزنم
روز دگر میشنوم برملا
قصۀ دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا؟

مطالب پربحث‌تر

من به این چالش دعوت شدم

دوشنبه, ۱۷ خرداد ۱۴۰۰، ۱۰:۰۳ ب.ظ

۸. ماجرای اولین عشق شما؟
از همون موقع که این شماره رو دیدم مدام دارم فکر میکنم و فکر میکنم و مطمئنم تا زمانی که نوشتن این متن رو عقب بندازم همچنان این فکرها رهام نمیکنه. هر روز هم رو می‌دیدیم، کنارهم بودیم، در یک شهر نفس می‌کشیدیم و دقایقی در یک نقطه. بارها و بارها به عقب برگشتم و برای خودم گفتم آره، به این دلیل و این دلیل و این دلیل تو از اول هم عاشقش بودی، اصلاً وقتی فهمیدی میتونی توی محیطی باشی که ترجیح میدادی باشی درحالی که هنوز آدی از نزدیک نمی‌شناختی، یه حس بهت دست داد که انگار پرواز اشتیاق بود، و این احساس شور نمیتونست بخاطر یه ترجیح باشه یا دلایلی که الان کاملاً بی‌اهمیته و اون موقع زیاد اهمیت نداشت، با اینکه آد رو فقط به اسم میشناختی و شاید یکبار در محیط یه رقابت دیده بودیش و شاید یکبار هم در جایی دیگر (تازه این رو با کلی فکر بهش رسیدم و در موردش مطمئن نیستم حتی) اما وقتی به اون محیط وارد شدی برای بار اول، یه حس وصف‌ناپذیری داشتی که فقط چندبار بعدش تجربه شد، که همه‌ی اون چندبار بعدش هم مربوط بود به آد. این شروع دلایلی بود که برای خودم میاوردم، بعدش از سال اول حقیقت چیدم روی برگه و افکارم و اینجا حتی، بعد هم از سالهای بعد ولی هیچوقت نمیتونم بگم من از این تاریخ و بخاطر اینکه اینکارو کرد، عاشقش شدم، یعنی میتونم به یه جمع‌بندی برسم و در نتیجه کلی دلیل بیارم برای خودم، بی‌نهایت، ولی نمیدونم دقیقاً از کجا به بعد به خودم اعتراف کردم، شاید تا مدتها بعد از اولین اعتراف به خودم میدونستم که آره عاشق شدم ولی نمی‌پذیرفتم، چون آد شاهزاده سوار بر اسب سفید نیست که از بچگی تصور میکردم و چون باور نداشتم عشق اینطور هم میتونه باشه، تاحدی منظورم از اینطور بی‌توقع بودنِ، و چون و چون...
میتونم توی کلی خاطره‌ی زیبا از آد بگم و در موردش اما نمیخوام اینکارو بکنم، نه بخاطر غرور و نه بخاطر لو رفتن و نه بخاطر اینکه شاید یه روزی اینا رو بخونه و نه بخاطر دوست و آشنا که اینجا رو می‌خونن، بخاطر خودمه چون من از اول ترجیح دادم این باشم، یه عاشق ساکت، یه عاشق که نمیخواد از آرام دلش بپرسه خوبی؟ چون مطمئنه که اونی نیست که ازش چه بخواد چه نخواد، جواب صادق بشنوه، یه عاشق که اگرم خودش رو لو میده از بی‌حواسیشِ، یه عاشق که در لفافه همه‌چیز رو میگه نه چون جرئت نداره چون میدونه که راه به جایی نداره. یه عاشق که دوست داره عنوان پرسش رو تغییر بده: ماجرای اولین و آخرین عشق شما؟
نه بخاطر آد و نه بخاطر باورش، بخاطر عشقی که در مغزشِ و هرچی تلاش کنه نمیتونه بگه منظورش از عشق اینه.

ممنونم از زری جان که دعوتم کرد :)

چالش از اینجا

  • Fatemeh Karimi

عشق

چالش

نظرات (۶)

مرسی که شرکت کردین :)

 

گاهی وقتا ادم نیاز داره یکی و تو دلش نگه داره...حتی اگه نباشه ، حتی اگه یه طرفه باشه...

 

پاسخ:
مرسی از تو :)

چقدر زیبا *-*

چه عجیب!

:)

پاسخ:
نمیگم نیست :)

عجب! :) 

پاسخ:
:)
  • Mohsen Farajollahi シ
  • عشق حرمت داره. نمیدونم علتش چیه که خیلی آدما از بیان کردن به صورت عمومی میترسن (خودم یکیشونم) ولی خوب هیچی تو ذات آدمی بی دلیل نیستش. شاید وجود ما اینطوریه...

    با اینکه میدونم حرفام مخالفای زیادی قراره داشته باشه ولی عشق یک چیز نسبیه. یعنی ممکنه امروز عاشق بشین و بگین این دیگه آخریشه ولی چند مدت بعد فردی رو تو زندگی خودتون ببینین که اون فرد در برابرش چیزی نبوده! نمیگم آدما فراموش میشن... نه! دستای انسان از قلب هیچکسی پاک نمیشه اما خوب تا وقتی عشق واقعی رو درک نکردی، باور عشق یک توهمه.

    متن و داستان خوبی بود. ممنون ازتون!

    پاسخ:

    خواهش میکنم. ممنون که خوندید.
  • شارمین امیریان
  • سلام.

    چقدر قشنگ نوشتی... مرسی

    پاسخ:
    سلام
    مرسی که خوندی :)
  • Sepideh Adliepour
  • هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز با همچین پستی توی وبلاگت مواجه بشم(:

    غافلگیر شدم واقعا(:

    کلی دارم فکر میکنم که چی بگم و چه کامنتی بذارم که صرفا چیزی بیشتر از رشته ی به هم پیوسته کلمات باشه و توی چهارتا افرین و عالی بودم کیف کردم و اینا خلاصه نشه

    اما باز هم چیزی به ذهنم نمیرسه

    فقط امیدوارم این غنچه ی عشقه  توی قلبت هیچ وقت ریشش خشک نشه💙

    پاسخ:
    چقدر دوست‌داشتنیِ دعای خوبت :)
    مرسی از نعمت حضورت💙
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی