رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
هر سحر از عشق دمی میزنم
روز دگر میشنوم برملا
قصۀ دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا؟

مطالب پربحث‌تر

روز بیست و سوم

يكشنبه, ۲۹ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۱۷ ب.ظ

شخصیت قهرمان اصلی را با ایجاد یک تغییر به یک ضد فرد شرور تبدیل کنید. کمی در مورد داستان او بنویسید.

روز قیامت بود و من در پیِ یافتن یک چهرۀ آشنا. مگر پیدا میشد؟ همه مثل هم بودند دقیقاً مثلِ مثلِ هم.
_مستر دی‌کاپریو! میشه به من یه امضاء بدید؟
خنده‌ام گرفت، از کنار دستِ خودکار بدست پسرک گذشتم. هنوز کسی را نیافته بودم که آشنا باشیم.
_وای (جیغ)، بچه‌ها نگاه کنید، خودِ شمسِ! باورم نمیشه.
همه حمله کردند به طرف شمس تبریزی.
_نه! اینطرف رو نگاه کن، سعدیِ جانِ (جیغ)
هر طرف را نگاه میکردی یک اسطوره بود اما من هنوز هم بدنبال آشنایم میگشتم. به این فکر افتادم که حالا از بین اینهمه آدمِ محبوب و معروف کدام یک قهرمانِ اصلی‌ست؟ چقدر سخت بود جوابش. سخت‌تر از پیدا کردن یک آشنا.
همه مشغول امضاء و سلفی و گل گفتن بودند اما من، بدنبال یک چهرۀ آشنا. ناهمرنگ بین این همه آدم فقط یک من بودم. شروع کردم به سوت زدن، انگار سوتم آمد ناخودآگاه. همه ساکت شدند. چرا اینطوری شد؟ من که فقط یک سوت میزنم! نکند اینجا سوت زدن قدغنِ یا چه میدانم نکند این آدمها سوت زدن یادشان رفته بود و برای همین هم متعجب بودند انقدر. شاید اینجا سوت زدن بی‌ادبی تلقی می‌شود. میخواستم دیگر ادامه ندهم اما سوت قطع نمیشد همانطور که نگاه آنهمه جمعیت. با سوت سر تکان دادم به معنایِ "مگه چیه؟" کسی پاسخ نگفت. سوت را به اختیار خودم پایان دادم. لبخند زدم، هنوز نگاهم میکردند، خنده ام گرفت، بلند خندیدم. بعد یکدفعه همه شروع کردند به خندیدن، انگار که یادشان آمده باشد باید بخندند!
بالاخره دیدمش، یک چهرۀ آشنا، لبخند زدم، لبخند زد، چیزی گفتم، چیزی گفت، اخم کردم، لبخند زد! گریه کردم، ناراحت شد و اشک ریخت. عصبانی شدم سرش، سربه زیر شد.

گفتم: تو کی‌ای؟
گفت: تو کی‌ای؟
گفتم: تو اسمم رو میخوای چیکار؟
گفت: تو اسمم رو میخوای چیکار؟
دست بردم سمتش، با لبخند دست جلو آورد، بغلم کرد، کنار گوشم گفت: به قهرمان فکر میکردی؟ با خودت گفتی حالا ماه کجاست بین اینهمه نور، به دنبال اصلِ کاری میگشتی، آره؟
سر تکان دادم، با خنده گفت: هیچ ماهی نیست. آدمها گاهی یادشان میرود خودشان باشند. بدنبال آنچه هستند که نیستند، بدنبال شباهت با برترینها، بدنبال هر چیزی که مانع باشد بر خویش بودنشان، اما تو خودت هستی.
_چه حرفهایی! به حرف بزرگان میماند، ببینم نکند ماه تویی؟
_ماه! نمیدونم، شاید بهتر از ماه باشم چون من تویی هستم که همیشه کنارت بوده‌ام و مرا ندیدی، من همان چهرۀ آشنا هستم که دنبالشی، کسی که گریه کرد وقتی اشک ریختی، خندید وقتی خندیدی، کنارت بود وقتی تنها بودی، او با تو تنها بود! وقتی غمگین بودی و غر میزدی بر سرش، وقتی کم می آوردی و سرزنش دنیادنیا را میرختی توی دلش، همۀ آنها من بودم و الان اینجا هستم، در آغوشت، خوبه؟ راستی اینکه خودت رو بغل کنی چه حسی داره؟
_نمیدونم، تو بگو
_حس قهرمان بودن، میدونی، تو تونستی به خودت بدی کنی اما هیچوقت نتونستی خودت نباشی پس حالا که فقط صمیمیتِ بین تو و خودت یعنی از همیشه قهرمان تری و دیگه قهرمان تنها و بدی نیستی، دیگه صرفاً یه قهرمان عادی نیستی، تو منو داری و تا منو داری، قهرمان ترین، خودِ خودتی.

  • Fatemeh Karimi

چالش

نظرات (۵)

  • آرتــ ـــــمیس
  • خیلی قشنگ بود:) پیوندش میکنم*-*

    پاسخ:
    خیلی ممنون ^^ *ذوق میکند تا فضا* 😍

    قسمت نقل قول ها نصف محاوره ای نصف کتابی بود ، از قصد بود ؟

    پاسخ:
    سعی داشتم وقتی داره یه حرف مهم میزنه با ادبیات متفاوت باشه :)

    عاخی :")))))))))

    خیلی خوب بود :))))))

    پاسخ:
    خیلی ممنونم زری جان :))

    ولی خب میدونین یکم  یه جوریه که قاطی پاتیه...

    مثلا کلا حرفای یکی شونو کتابی میگفتین اون یکیو کلا محاوره ای...

    ولی خب چمی دونم دیگه

    پاسخ:
    اولاش که خودِ اولی محاوره ای حرف میزد، خود دومی هم تکرار میکرد انگار که میخواست بهش بگه من آینه ی توام، بعدش هم خودِ اولی یه جورایی تقلید کرد از دومی چون میخواستم این حرفهای مهمشون رو با ادبیات متفاوت بگم بنظر خودم که از ریخت ننداخته داستان رو. میدونی، دارم سعی میکنم هر بار یکم متفاوت تر بنویسم تا یه قاعده طوری پیدا کنم برای خودم. خیلی ممنونم از نظرت💛

     :) ♡

    پاسخ:
    ♡♡
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی