رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
هر سحر از عشق دمی میزنم
روز دگر میشنوم برملا
قصۀ دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا؟

مطالب پربحث‌تر

پنج کیلومتر تا بهشت

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۰۳:۰۱ ق.ظ

خالی بودن اصلاً خوب نیست، اینکه پوچ از تو ثروتمند تر باشد. اینکه آنچه که شایسته است برایت نمانده باشد. اینکه بخواهی تغییر کنی ولی تغییر خودش جمع کرده باشد و مایل ها دورتر در حال گفتن این جمله به کافی من باشد: همان همیشگی...
من در زندگی ام، نه بهشت و نه جهنم، برای همین است که باید بخواهم آرزوهایم را، مگر این پنج روزه دریابی...
برای همین است که میدوم دنبال تلاش و صدایش میزنم: آهای آهای
آهای هم جالب است ها، فقط میخواهد بگویید منم، با توام ها. وگرنه بعدش مهم نیست چه جمله ای باشد، همین که بگویی آهای کفایت میکند برای خودت، مهم نیست بخواهی بعدش بگویی وایسا یا سکوت کنی یا لبخند بزنی یا هر عمل دیگر.
حتی مهم نیست برود، سکوت کند، لبخند بزند یا هر عمل دیگر.
انگار با اهمیت ترین همین "آهای" است.
از بهشت و جهنم میگفتم، قبل ترها سریالی میداد به نام پنج کیلومتر تا بهشت، دوستش داشتم، باعث میشد درست و حسابی به مرگ فکر کنم، به اینکه اگر امشب بخوابم و فردا صبح بیدار نشوم چه خواهد شد؟ اینکه حداقل اگر قرار است امشب بخوابم و فردا صبح بیدار نشوم به این فکر کنم که به همه ی کسانی که دوستشان دارم، گفته ام که دوستشان دارم؟ اینکه آیا عروسک هایم را به قدر کافی بغل کرده ام؟ اینکه آیا به قدر نیاز خندیده ام؟ اینکه اگر قرار باشد امشب آخرین شب عمرم باشد چقدر حیف میشود اگر بنفشه (یکی از عروسک هایم) کنارم نباشد و با آن چهره ی زیبایش به من نگاه نکند، و هر وقت با او حرف میزنم، آن شبه لبخند نباشد روی لبهایش، به این فکر میکردم اگر بمیرم و دیگر بنفشه را نبینم چه؟ اگر بمیرم و بنفشه را بیندازند دور چه؟ به این فکر میکردم که بنفشه مرا به خاطر مرگم خواهد بخشید؟
این افکار کمی زود بود برای یک دختر ۷ یا ۸ ساله، غم داشت آخر، ولی باز فردا که میشد بنفشه را بغل میکردم و نگرانی هایم دود هوا میشد.
این خیلی خوب بود، این یکی همان نابیست که هر چه بگویم دلم برایش تنگ شده کم است انگار.
اگر قرار باشد یک جور درست و حسابی تمامش کنم فقط میتوانم بگویم: ((إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم)) (اوست خدای شنوا و دانا)

 

دریافت

  • Fatemeh Karimi

تنهایی

خاطره

نظرات (۳)

نمیدونم چرا دیگه این سریاله پخش نشد...

 

گفتن که انگار چند نفر خودشون و به حالت کما برون تا روحشون اون شکلی بشه واسه همین دیگه پخشش نکردن... حالا نمیدونم اصلا جریان اینه یا چیز دیگه /:

 

سریال خوبی بود...

پاسخ:
آره سریال خوبی بود، شاید اگه این زمانها پخش میشد بهتر بود چون هر نسل از نسل قبلی هوشمندتر عمل میکنه.
  • یاسمن گلی:)
  • منم دقیقا تا عنوان مطلبو دیدم فکرم رفت سراغ اون فیلم 

    فیلم قشنگی بود منم دوستش داشتم

    عمرت با عزت :) 

    پاسخ:
    :))
    عاقبت بخیر باشی :)

    کی پخش میشده فاطمه جان؟

    من چیزی یادم نمیاد 

     

     

    پاسخ:
    سال ۹۰ بوده تقریباً ۹ سال پیش
    کوتاه بود شاید برای همین از یادت رفته
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی