۴ مطلب با موضوع «معرفی‌ها» ثبت شده است

پادکست ری‌را

"شاعر با عشق دست از همه‌جا کوتاه می‌بیند، میخواهد، میتواند، منتها توانایی‌اش در عالم خیال است و قلبش را تا گول نزند، رها نمیکند. ... یک قطره اشک از گوشه‌ی چشم بی‌حیای آسمان به زمین افتاد، لعنت به آن موقع. وقتی به او نگاه کردند، دیدند به گل خندانی تبدیل شده‌است، همین که آن را به قلب خود زدند، دانستند که پژمرده است، اشخاص خوشحال از او نفرت کردند اما بدبختها با او دوست شدند، شاعر همین قطره‌ی اشک است، همه‌اش سرمست، با این وجود همه‌اش پژمردگی. شاعر پرده‌ی وحشی‌ست که اسیر قفس شده، بیهوده پر و بال میزند، بیهوده آواز غم میخواند، او در جوانی پیر میشود، امیدش مثل امید پیرها متزلزل است، در پیری جوان است، عشق و آرزو در قلبش سماجت خود را به آسانی از دست نداده‌اند، شاعر میترسد، بدون جهت دوست میدارد، بدون امید، به چه تشبیهش کنم؟ وصله‌ی ناجور جمعیت و خانواده، طوفان وحشناک، آتش سوزان، موجهای متلون دریاست. ... محروم، محروم در زمین، معتل در آسمان. لادبن، شاعر است که بجای اساس خانه و بضاعت و آسایش، هر چه دارد، تماشاست. از دور شهرت اسمش را حس میکنند، از نزدیک در رفتار و حرکات عجیبش مبهوت می‌مانند، بالاخره، موجودی که شناسایی‌اش از هم‌جنسانش دشوارتر است، شاعر است. این زندگانی ناکام و تلخ او که به آن بیش از همه‌چیز دلبسته است، این است سرنوشت بدبختی و دیوانگی. چطور است لادبن؟ آیا بهار ممکن است همچو شخصی را دائماً خوش و بی‌قید نگاه بدارد؟"

هر چه فکر کردم دیدم معرفی این پادکست از هر جهت سودمند است و اصلاً نمیشود در بوق و کرنا آن را توصیه نکرد. بنابراین الوعده‌ی شماره‌ی پنج وفا. کسی نیستم که نظرات کارشناسی بدهم آنهم با تمام سهل‌انگاری‌ای که تا به الان انجام داده‌ام درحالیکه میتوانستم سالها قبل شروع کنم به شنیدن متداوم پادکست، ولی آنچه که فهمیدم هر پادکست یک راه درخشان است بسوی آنچه که نمیدانیم یا فکر میکنیم میدانیم یا میدانیم اما نه از هر سوی آن چیز. بعضی از پادکست‌ها پروانه‌اند، از گلی به گلی دیگر میروند و شهد گلها را پراکنده میکنند تا عطرشان بر عمر دانش ما بیفزاید اما بعضی دیگر پرنده‌های مهاجرند، از یکجا شروع میکنند به پرواز و تا زمانیکه بمقصد برسند، اوج میگیرند در ذهن و غذای روحمان. ری‌را جزء دسته‌ی دوم است، یک اقدام واحد در هر قسمت. ریرا فقط برای سرگرمی نیست که بشنوی تا تمام شود، خودم هر قسمت از آنرا را بارها گوش میدهم به امید اینکه حتی یک بخشش هم از یادم نرود. ری‌را پادکست شاعران معاصر است، در هر قسمت از آن یک شاعر را معرفی میکند،‌ از زندگی‌اش میگوید و یکی از چندین و چند شعر ارزشمندش را میخواند و بسط میدهد. شاعرانی که بحق شناخته نشده‌اند و حتی گاهی اسمهایشان هم بگوشمان نرسیده، نه چون کم‌کاری کرده‌اند یا بهترین خودشان نبوده‌اند، اغلب بخاطر خود ماست، ماییم که امروز و فردا میکنیم برای شناخت انسانهای ارزشمند سخن.

آدرس ری‌را در کست‌باکس: کلیک

آدرس ری‌را در کانال تلگرام: کلیک

  • ۵
  • نظرات [ ۴ ]
    • Fatemeh Karimi
    • يكشنبه ۳ مرداد ۰۰

    لوکا

     

    آمد و گفت: آبجی، انقدر خوبه این انیمیشنِ، محصول مشترک دیزنی و پیکسار که درون و بیرون رو هم ساختن و... و...
    انقدر تعریف کرد که گفتم: حتماً دیدیم یادت نمیاد
    گفت: بیست بیستُ یکه
    دستش درد نکند که از من پیگیرتر است، واقعاً از بهترینِ انیمیشنها
    داستانش، داستان رفاقت بود و شجاعت. ساکت کردن بورونو، اسیر روزمره نشدن و از ترس زندگی را فراموش نکردن، پیدا کردن هدف، تسلیم نشدن، اشتباه کردن و بعد پذیرفتن آن، تصور و تخیل، ارزش دانش، اتحاد، قبول کردن تفاوتها، تأثیر مثبت آدمهای خوب و...

    _نه، نمیتونم، عمراً بتونم، یعنی...

    _ببین، مشکلت رو میدونم، مغزت بورونو کرده
    _بورونو؟
    _آره، مغز منم یه وقتایی میشه، آلبرتو نمیتونی، آلبرتو میمیری، آلبرتو اونو نکن دهنت D: لوکا، خیلی سادست، بحرف بورونویِ احمق گوش نکن
    _چرا اسمش بورونوئه؟
    _من چه میدونم! هرچی میخوای صداش کن، فقط بگو که ساکت شه

  • ۱۱
  • نظرات [ ۷ ]
    • Fatemeh Karimi
    • جمعه ۱۱ تیر ۰۰

    روز پانزدهم

    ویژگی‌های آخرین برنامه‌ای که استفاده کردید یا آخرین وب‌سایتی که به آن سر زدید را بنویسید.

    پیش نوشت: در این مدت دو تصمیم مهم گرفتم، اینکه آیا میخواهم به آن پنج دنیایی که اینجا گفتم، چند دنیای دیگر اضافه کنم؟ مثلاً دنیای پادکست و دنیای انیمه، که جوابش یک بلۀ قاطع بود از برای جذابیت زیبایشان. برای اولی یک برنامه نصب کردم که در این قسمت میخواهم از آن بگویم و برای دومی هم دیدن انیمۀ مورد علاقۀ دوستی عزیز را آغاز کردم، و آن انیمه چیزی نیست بجز کدگیاس و آن دوست عزیز کسی نیست بجز وایولت. دیدن انیمه سریالی منظورم بود البته، که افزود شد به روال روزمرگی‌هایم، از اینکه چقدر این تصمیمها تأثیر داشت و دارد در زندگیم هر چقدر بگویم، کم گفته ام. پادکست که سبک زندگی می‌سازد و تجلی اندیشه‌ست. انیمه هم دریچه‌ای‌ست رو به رویاهای رنگین.

    برنامه‌ایست بنام castbox. عکس نمایۀ برنامه، مربعی نارنجیست که موجی سفید میان آن بچشم می‌آید و آن موج، موجی از صداست. ورود به برنامه نیازمند وارد کردن ایمیل شما می‌باشد تا حسابی جداگانه برای شما باز شود. برنامه سه زمینه سفید، تاریک و سیاه را داراست که زینت نارنجیِ آن بر هر سه زمینه زیبا و گیراست. در قسمت جستجو، شما اسم پادکست مورد نظر را جستجو میکنید و سپس، دربارۀ آن را می‌خوانید و اگر دوست داشتید آن را به کتابخانۀ خود اضافه میکنید بعد هر قسمت آن را دانلود و گوش میکنید، اگر یک بخش پادکست را تا نیمه بشنوید هر وقت دوباره بخش مورد نظر را پخش کنید، بقیه‌اش را ادامه میدهد و اگر بخش را تا آخر تمام کنید، کمرنگ‌تر از بخشهای به اتمام نرسیده نمایش داده میشود، شما می‌توانید در صورت رضایت از هر بخش، آن را لایک کنید. و در بخش مورد علاقه‌‌های خود ببنیدش و یا دوباره گوش کنید، می‌توانید پیام بگذارید و در مورد پادکست نظر بدهید. میتوانید آن را به لیست پخش خود اضافه کنید. می‌توانید ببینید چند درصد از هر بخش پادکست را گوش داده‌اید. می‌توانید حجم هر بخش را ببینید و چندین امکان دیگر که ممکن است از چشم من پوشیده مانده باشد. برای منی که تابحال از برنامه‌های پادگیر استفاده نکرده بودم، یک برنامه شگرف است و پیشنهاد میکنم حتماً نصبش کنید، در آخر شعار برنامه را می‌گویم که در نظرم جالب آمد: اجازه دهید کلمات شما را به حرکت وادارند.

  • ۵
  • نظرات [ ۴ ]
    • Fatemeh Karimi
    • شنبه ۲۱ فروردين ۰۰

    آیات مَس

    همیشه در طلب بوییدن عاشقانه ها هستم این را می گویم چون عاشقانه ها را نمی خوانم، من آنها را زندگی می کنم. زمانی که آیات مَس را ورق میزدم، هم اهورا بودم، هم شمیسا و هم کیکاووس خانی که هفتادسال تنها با یاد عشقش در حرمان۱، رنج را نفس می کشید و می دانست اشتباه کرده آخر مگر چه چیز در این دنیا زیباتر است از رام شدن به خاطر عشق؟...

    عشق را در نگاه گرشاسب دیدم وقتی قاتلین امام مظلموش را لعن می کرد یا وقتی می گفت:وای بر ما! فرزند پیغمبر به همراه زن و فرزندانش به دعوت کوفیان از مکه بیرون آمده و حالا زیر تیغ همین مردم گرفتار شده! آخر هفتاد نفر در برابر چند هزار؟!

    بوی عشق را در کلمات چوپان شنیدم موقعی که می گفت:من شیر می فروشم، مثل کوفی ها دین فروش نیستم...آری...برای امام نامه فرستاده بودند اما عده ای با مژده ی پول و عده ای با تهدید حاکم دست از یاری فرستاده ی امام کشیدند...پدرم وقت مردن سفارشم کرد کسی که به خاندان علی پشت کند، نه در دنیا خیر می بیند و نه در آخرت...

    عشق را در دل بی تعلق شمیسا تماشا کردم، هنگامی که در رویایش صدای حسین(ع) را از کربلا شنید:آیا کسی مانده که مرا یاری کند؟

    و در نهایت عشق زمینی اهورا را با تمام آزردگی هایش به نظاره نشستم، و از نظرم عشقش ریشه در آسمان ها داشت، چرا که هر لحظه بیشتر او را به حقیقت مطلق ، عشق بی پایان یا همان خدا می رساند.

     

    آیات مَس

     

    از بهترین کتاب هایی که به زیبایی عشق رو به تصویر کشیده...اشتیاقش را...افسردگیش را...صداقت و فداکاریش را...و در آخر چیزی که کمتر در عاشقانه ها دیده میشود، آسمانی بودن عشق را می گویم.

    و این هم جمله ای زیبا از کتاب، امید که مجری آن باشیم و نه فقط خواننده اش:

    برای تماشا، چیزی در این دنیا شایسته تر از عشق نیست. و عشق باید به چشمه ای ابدی وصل باشد، چشمه ی ابدی هم تنها در ذات خداست.


    ۱:حرمان=ناکامی

    پی نوشت:اندکی تغیر در جملات اصلی کتاب ایجاد کردم تا بتونم بدون ذکر تمامی بندها، جملات رو کنار هم بچینم، امیدوارم در معنی آن خللی ایحاد نکرده باشم :)

    پی پی نوشت:احتمالاً همه این پست رو دیدین اما اگر هنوز اطلاعی ندارید، این جریانات بر می گرده به اقدام زیبایی که در مورد هدیه دادن کتاب به وبلاگ نویس ها انجام شده و از هینجا از عواملش سپاسگذارم چرا که کتاب بهترین هدیست :)

  • ۷
  • نظرات [ ۲ ]
    • Fatemeh Karimi
    • سه شنبه ۸ مهر ۹۹
    خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
    هر سحر از عشق دمی میزنم
    روز دگر میشنوم برملا
    قصۀ دردم همه عالم گرفت
    در که نگیرد نفس آشنا؟