رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
هر سحر از عشق دمی میزنم
روز دگر میشنوم برملا
قصۀ دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا؟

مطالب پربحث‌تر

۱۵ مطلب با موضوع «دل نوشته‌هایی که میخواهم باشد» ثبت شده است

واژه ای هست در ادبیات آلمان ، به اسم fernweh ، به معنای: احساس دلتنگی برای جایی که هیچ وقت نبودی و نرفتی. جایی مثل آغوش، وقتی دو طرفه باشد و محکم. یا قدم گذاشتن در قلب تو، وقتی خلوتِ خلوت است، شاید هم بودن با تو در یک منظره ی بارانی، بالای تپه ها، در میان انبوهی از گل ها، وقتی لبخند میزنی به من و دستانم را در دست داری.
چقدر غریب... بچه رئیس اشتباه میکرد که میگفت آدم دلتنگ چیزی که هیچوقت نداشته نمیشود، دروغ محض است، من دلتنگ بغل کردنت، بوسیدن دستهایت، خندیدن به شیطنت هایت برای من، گرفتن دستهایت و ... هستم.
من دلتنگ آنچه هستم که شدنی نیست پس هیچ...
فقط بدان که عجیب واژه ی آلمانیِ fernweh به حالم می آید.
شب خوش 🌙

  • Fatemeh Karimi

کسی هستم که برای خودش ۵ دنیا دارد که عبارت هستند از:

دنیای تنهایی، دنیای فیلم، دنیای کتاب، دنیای موسیقی و دنیای عشق.

همه را می آمیزم با همان آخری و باور دارم هر چقدر هم که سخت گذشته و خواهد گذشت باز هم می توان با وجود اینها(مخصوصاً آخری) زندگی کرد.

حتماً نباید عاشق کسی باشی تا مرا بخوانی و بفهمی، فقط کافیست عشق را در کنارت داشته باشی و هر روز و هر روز روحت را مثل دستمالی حریر بکشی بر روی قابش و هر شب و هر شب پیش از مرگ و به اندازه هزاران بار برایش بمیری و هر بار فقط لبخند بزنی، از آن بی نظیرهایش، از آنها که واقعاً واقعنی لب خند است (:

شاعرانه یا فیلسوفانه نمی گویم، فقط اطمینان دارم هر که باشی، با هر ویژگی و کار و باری، می توانی عشق را در هستی معنا کنی.

  • Fatemeh Karimi

تعجب نکنید! منظورم دقیقاً همین بود که نوشتم، تا بحال شده از اعماق وجودت خسته باشی؟ دوست نداشتی اگر میشد خستگیت را بگذاری روی طاقچه و بلند فریاد بزنی:من خستگیمو گذاشتم اینجا، کسی دست بهش نزنه.

بعد تأکید کنی:با توام هستم...(نام برادر یا خواهر کوچکترت که معمولاً دنبال هر چیزیست که از آن منع شده باشد)

خنده‌دار می شود اگر اینبار هم گوش نکند :)

احساسات دیگر هم جالب میشد اگر می‌توانستی از شرشان خلاص شوی، مثلاً تنفر، به شدت از کسی متنفر هستی و هر بار  خودت را گول میزنی که نه، من دیگر از فلانی متنفر نیستم، ولی وجدانت نیشگون میگیرد افکارت را و طعنه میزند:درغگو.

خیلی خوب میشد اگر می‌توانستی تنفرت را بیندازی ته یک چاه در بیابان، آنوقت شرش دامن بیچاره‌ای را می‌گرفت که از آن چاه آب می‌نوشد.

یا حتماً بوده زمانی که از عصبانت در حالت انفجار باشی، خوب نمیشد اگر می‌توانستی هر قدرش را که اضافی است، همان لحظه در خاک گلدان کنارت خالی کنی. تصورش کمی مشکل است، نه نه، تخلیه‌ی عصبانیتت را نمی‌گویم، گل در حال انفجار را می‌گویم.

لذت بخش نبود اگر هر وقت از تنهاییت خسته شدی آن را می‌انداختی داخل سطل زباله، آنوقت دیگر تنها نبودی بلکه گربه‌ی بیچاره‌ای که آشغال‌ها را میجوید، تنهای تنها بود.

  • Fatemeh Karimi

قاصدک که پر وا میکند، آرزوها را با خودش میبرد، میبرد که به گوش دنیا برساند، که بگوید: هنوز مشتاقیم به آینده و نفس می‌کشیم به خاطر آرزوهایمان.

آرزوی من اما میشود آن پر سمج قاصدک که میلی به رهایی ندارد، درست همان آخری را می‌گویم.

دلم نمی‌خواهد اجازه دهم این فکر به ذهنم خطور کند که خدا تنها پرهای رها شده را می‌بینند، میدانم که فهمیدید، قضیه همان اشیاق است و امید.

انسان باید تنها چیزی که برایش مانده، سفت بچسبد...اصلاً نکند قاصدک‌ها هم همین طور فکر میکنند؟

 

قاصدک

  • Fatemeh Karimi

آرامش، یک دقیقه و یک ساعت و یک روز و یکسال نسیت.

حتماً بوده لحظه‌ای که از ته دلت لبخند بزنی و بگویی:خودشه، آرامش را می‌گویم.

ولی آرامش با حال‌خوب خیلی فاصله دارد.

اگر عاشق باشی و در ریتمی پر از احساس نگاهش کنی، می‌گویی:آرامش اوست.

اما باز هم می‌گویم نه، باور کنید، آن لحظه که از زمان و مکان و ساعت و دقیقه و زندگی جدا شدی و تنها یک آرزوی همیشگی داشتی:بودنِ او،

این است آرامش.

معشوق، آرام دل هست اما آرامش تک تک ثانیه های تلخ و شیرینی است که در کنارش سپری میکنی.

می‌گویند: در خواب آرامش است، مفت می‌گویند، خواب تنها خواب است.

گاهی شیرین میشود اما نمی‌تواند قلبت را وادار کند، لبخندزنان بگوید که آرام است.

و وای به حال آدم در روزهایی که در هجران شب می‌شوند و با کابوس روز و دوباره و دوباره و دوباره.

سخت میشود، باور آرامش را می‌گویم در این روزها و شبها.

در ساعت‌های تنهایی، باور آرامش، حسی همتراز  با عشق، مشکل میشود.

  • Fatemeh Karimi