رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

" تا زمانی که عشق بورزیم، همواره آرزومندیم بهتر از آن باشیم که هستیم "

رنگ حیات

خودم را آنجایی دیدم که سعدی می‌فرماید:
هر سحر از عشق دمی میزنم
روز دگر میشنوم برملا
قصۀ دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا؟

مطالب پربحث‌تر

کمال فصاحت

چهارشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۳:۳۵ ب.ظ

قَبَعثَری نام شاعری است که معروف به فصاحت [شیوا سخنی] است. گویند در فصل انگور وی با جمعی از ظرفای شعرا [شاعران نکته سنج] به باغی درآمد. ذکر حجاج [حجاج بن یوسف: والی حجاز و عراق] در میان آمد قبعثری گفت: اللهم سَوِّدْ وجهه و اقطع عنقه و اسقنی من دمه؛ بارخدایا سیاه کن روی او را و ببر گردن او را و از خون او بیاشام مرا. چون این خبر به حجاج رسید درحال [فوراً] او را احضار کرد. وی چون پیش حجاج آمد و غضب و تهدید او را دید بدیهةً [بدون تأمل] گفت چون رسیدن انگور نزدیک بود از روی شوق و آرزو از حق تعالی درخواستم که انگور بپزد و برسد و سیاه شود تا از شیره‌ی او بیاشامم و دشمنان از روی عداوت [دشمنی] بنوعی دیگر عرض نمودند. چون حجاج بعد از گفتگوی بسیار با کمال فصاحت [منظور: قبعثری] از جواب عاجز ماند از روی غضب گفت: لاحملنک علی الادهم؛ هر آینه [همانا] ترا سوار خواهم کرد بر بند آهنی [منظور: با طنابِ آهنی(زنجیر) می‌بندمت]. قبعثری آن را بر معنی اسب سیاه حمل نموده در جواب گفت: مثل الامیر یحمل علی الاشهب و الادهم؛ همچو امیر را سزاوار است که بر اشهب [اسبی که رنگ سفیدش غالبِ] و ادهم [اسب سیاه] سوار کنند. باز حجاج گفت: اردت حدیداً؛ یعنی از ادهم حدید [آهن] اراده شده است [منظورم آهن بود نه اسب]. قبعثری باز حدید را بر معنی دیگر حمل کرده در جواب گفت: ان یکون حدیداً خیرمن ان یکون بلیدا؛ یعنی ادهم [اسب سیاه] که تیزرو باشد بهتر از آن است که کندرو بود. حجاج از کمال فصاحت و سرعت جواب او درماند و از سر تقصیر او درگذشت.

《لغت‌نامۀ دهخدا》

پی‌نوشت: کلمات داخل کروشه در متن اصلی نیست و معانی‌ای‌ست که برای درک متن نیاز است. اگر هم قبل معنا واژۀ منظور آمده، برداشت خودم را نوشتم و اگر از نظرتان اشتباه می‌آید، ممنون میشوم در اصلاحش کمکم کنید.

پی ‌پی‌نوشت: شاید برایتان جالب باشد که اینکه از کلام برداشت دیگری شود که عامدانۀ غلط باشد یک آرایه است بنام اسلوب حکیم. مثل این شعر سعدی:
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری؟
گویم که سری دارم درباخته در پایی

پی ‌پی ‌پی‌نوشت: چقدر می‌چسبد در میانۀ کلاس با شوق به این فکر بیفتم که میتوانم این داستان را بگنجانم در جاکتابی.

  • Fatemeh Karimi

کتاب

نظرات (۶)

یکم پیچیده وپشت سر هم بود نفهمیدم...

قسمت نقل قول ها رو میشه حالت نقل قولی بزنینشون ؟

 

یا همین الان بگین چی شد 😂


بعدا نوشت : آقاااااااااا فهمیدم... دست و جیغ و هوراااااااااااا



پاسخ:
آخه زری جان حقی ندارم توی متن اصلی دست ببرم...

آره یکم پیچیدست،
اینجوری بود که قبعثری که شاعر خیلی خوبی بوده داشته انگور برداشت میکرده بعد بحث حاکم میشه، برمیگرده میگه: خدایا سیاه کن روش رو و گردنش رو ببر و از خونش منو سیراب کن. بعد میرن خبر میدن به حاکم که آقا این پشت سرت برگشته همچین حرفی زده، حاکم هم زود دستور میده که بیارنش تا ببینه به چه جرئتی چنین و چنان گفته ولی شاعره وقتی میاد برمیگرده میگه: بابا منظورم انگور بودش. اما حاکم قبول نمیکنه و میگه: بیجا کردی من با زنجیر می‌بندمت. ولی شاعره از قصد از اون کلمه‌ی عربی یه معنای دیگه برداشت میکنه و میگه: بله، شایسته‌ی چنین امیری که به خدمت‌گذارانش اسب سیاه و سفید بده، حاکم میگه: بابا منظورم آهن بود نه اسب. بعد دوباره شاعر که خیلی شیوا سخن بوده یه معنای دیگه از واژه‌ی حدید برداشت میکنه و میگه: بله درسته، اسبی که تیزرو باشه خیلی بهتره تا کندرو باشه. اینجوریِ که حاکم کم میاره و میگه این دیوونه رو بندازین بیرون D:
با اندکی تغییر D:

بعدا نوشت: تا اومدم بنویسم، فهمیدی😅

بیشتر بازی با معناهای متفاوت کلمات عربی بوده

دمش گرم 😂😂😂😂😂😂

 

مرسی بابت پست

پاسخ:
آره واقعاً، من بودم همون اولش می‌افتادم به التماس 😂

خواهش میکنم :)

به به ...لذت بردم و یاد گرفتم ...❤❤❤

مرسی

پاسخ:
خوشحال شدم از نظرت فاطمه جان💛 خواهش میکنم :)

یه لحظه گفتم اِ کی ادبیاتارو ریخت تو بیانا؟! آخه قبلش داشتم ست لغات ادبیات میزدم. 😅

پاسخ:
😂😂
دیگه منم و شیفته‌ی ادبیات😁

من امشب به لطف تو یک آرایه جدید یاد گرفتم.فقط میشه یه مثال دیگه ازش بزنی؟

.

.

.

مرسی که پست‌هات نکات آموزشی هم دارن.

پاسخ:
خشنود شدم :)
مثال زیادی ازش نیست که خوب هم باشه ولی این دوتا رو نوشته بودم:
رقیب گفت که افتاده‌ام مرا بردار
دعاش کردم و گفتم خدات بردارد
(یه جورایی اینم داره میگه بهش: خدا ورت داره از رو زمین)
و:
در خراسان مدح والی گفتم از روی طمع
او غلط فهمید و گفتا مدح ما معنی نداشت
گفتمش بسیار نیکو گفتی این انصاف بود
بنده هم دانسته‌ام مدح شما معنی نداشت

خواهش میکنم، مرسی از شما :)

تشکرررررررررررر

پاسخ:
خواهش میکنم 😘
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی